زنگ تفریح (≧∇≦)
درسته که از کتاب خوندن نمیشه خسته شد ولی اگر میخواید به خودتون یه استراحتی بدید :![]()
![]()
اینجا کلیک کنید و بهترین اهنگ های گروه بی تی اس رو گوش کنید و لذت ببرید ![]()
![]()
( ویژه برای ارمی ها) (✿ ♥‿♥)
درسته که از کتاب خوندن نمیشه خسته شد ولی اگر میخواید به خودتون یه استراحتی بدید :![]()
![]()
اینجا کلیک کنید و بهترین اهنگ های گروه بی تی اس رو گوش کنید و لذت ببرید ![]()
![]()
( ویژه برای ارمی ها) (✿ ♥‿♥)
دوستان عزیزم میخوام درباره جلد 8 کتاب مدرسه جاسوسی باهاتون صحبت کنم![]()
جلد 8 این مجموعه کتاب در آمریکا در تاریخ 6 اکتبر 2020 به چاپ رسیده اما نشر پرتقال قول داده که تا اخر امسال (1399) جلد 8 رو در ایران چاپ کنه و در دسترس ما قرار بده ![]()
![]()
بن، بسیار به دستگیر کردن سران «اسپایدر»، نزدیک شده بود اما آنها باز موفق شدند فرار کنند. اکنون بن در مکزیک گیر افتاده است و باید همراه دوستانش، نقشه ای بکشند تا این بار سران اسپایدر را دستگیر کنند. تنها سرنخشان یک کلید است که حتی نمیدانند چه چیزی را باز میکند! ماموریتشان ساده نیست و این آخرین فرصت آنهاست تا این سازمان شیطانی را از بین ببرند...![]()

تو جلد ششم مدرسهی جاسوسی که اسمش «عملیات شناسایی»ئه، بن ریپلی سیزده ساله که تو جلدهای قبلی چندبار تو تلهی اسپایدر افتاده و میدونه نباید به هر چیزی اعتماد کنه، وقتی موری هیل با پیشنهاد لو دادن ريیسهای اسپایدر مهر سکوتش رو میشکنه، بن میفهمه که یه خبرهاییه. ولی خب، این تردیدش جلوی ماموریتش رو نمیگیره.
حالا ماموریتش چیه؟ این که فقط با اریکا دنبال موری به مکانی نامعلوم بره و سران اسپایدر رو شناسایی کنه. بعدش باید با سیا تماس بگیره تا کار رو تموم کنه.
درگیری مستقیم با اسپایدر هم ممنوعه.
اما همونطور که بن فکرش رو میکرد، هیچچیز طبق نقشه پیش نمیره و ماموریتی که آسون به نظر میرسید، به یه ماموریت مرگبار تبدیل میشه.
حالا بن و اریکا مجبورند با مامورهای خودسر، قاتلهای آموزشدیده تمساحهای گرسنه بجنگند و سعی کنند این دفعه هم از نقشههای اسپایدر سر در بیاورند...![]()

تو جلد پنجم مجموعه مدرسهی جاسوسی که اسمش سرویس اطلاعاتیه، بن ریپلی تازه سال دومیه که تو آکادمی جاسوسی حضور داره، ولی تو همین مدت کوتاه به موفقیتهای زیادی تو ماموریتهاش دست پیدا کرده. البته بدون کمک دوستها و مامورهای کاردرست نمیتونست موفق بشه.حالا برای اولین بار قراره ماموریتی رو به تنهایی انجام بده.
تو این پروژه سرنوشت کشور به بن بستگی داره. ماموریتش چیه؟
جلوگیری از سوءقصد به جان رئیس جمهور با نفوذ به کاخ سفید و پیدا کردن جاسوسِ دشمن.
ولی وقتی پسر رئیسجمهور بیشتر باعث دردسره تا کمک و مامور اسپایدر هم به همین راحتی دستش رو رو نمیکنه، یعنی بن میتونه از پس ماموریتش بربیاد و به سرانجام برسونه؟
وقتی اوضاع به هم میریزه و خراب میشه، بن باید روی دوستهاش تو مدرسهی جاسوسی حساب کنه تا آبروش رو حفظ کنند، ولی خب یه وقتهایی حتی دوست آدم هم ممکنه بهش خیانت کنه و بره تو گروه دشمن...پس نمیشه به هر کسی اعتماد کرد و باید مراقب بود ...![]()

لئو شانگ تاجر بیلیونر و مرموز چینی، به همراه دخترش جسیکا به کلرادو میرود تا جسیکا را در مدرسهی اسکی ثبتنام کند. وقتی بن توی مدرسه است به او اطلاع میدهند که قرار است برای یک مأموریت به مدرسهی اسکی در کلرادو برود. مأموریت بن این است که از طریق نزدیکشدن به جسیکا، بفهمد که عملیاتِ مشت طلایی که قرار است شانگ اجرا کند، چیست. بن سعی میکند با جسیکا ارتباط برقرار کند و به او نزدیک شود. او متوجه میشود که پدر جسیکا برای اسکی، با هلیکوپتر به نقاط کم جمعیتتر رفته و وقتی از جسیکا دربارهی شغل پدرش میپرسد، جسیکا میگوید که بیخبر است. از طرفی بادیگارد جسیکا هم به بن مشکوک میشود. ابتدا همهچیز خیلی خوب پیش میرود تا اینکه سروکلهی مایک پیدا میشود! ![]()

تو جلد سوم مجموعهی مدرسهی جاسوسی که جاسوس دو جانبه نام داره وقتی بن از مدرسهی جاسوسی اخراج میشه، سازمان تبهکار اسپایدر بن رو برای برنامهی آموزشیاش استخدام میکنه. بن با امید اینکه بتونه به عنوان یه جاسوس دوجانبه برای آدمخوبها کار کنه، پیشنهاد اسپایدر رو قبول میکنه.
همونطور که بن حدس زده بود، اسپایدر یه نقشهی خیلی بزرگ و شیطانی کشیده. یعنی بن میتونه قبل از اینکه خیلی دیر بشه، بفهمه اسپایدر چه خیالی داره؟ یعنی میتونه بدون اینکه شست اسپایدر خبردار بشه، دستشون رو برای آدمخوبها رو کنه؟
یکی از نکتههای باحال جلد سوم اینه که وقتی بن از دوستها و مدرسهی جاسوسی جدا میشه، بهش ضربهی بدی وارد میشه.
اما با هدف کمک کردن بهشون وارد اسپایدر میشه و با کلی ماجرا های جالب و هیجان انگیز رو به رو میشه.![]()

تو جلد دوم این مجموعه که اسمش «اردوی مرگ»ئه، بِن ریپلی برای این که جاسوس خفنی بشه، یه سال آموزش دیده و از انواع و اقسام خطرها جون سالم به در برده. حالا تابستون از راه رسیده و میخواد خودش رو برای تعطیلات آماده کنه. اما از تعطیلات تابستونی خبری نیست، چون کار جاسوسهای تحتِ آموزش تمومی نداره و از تهدیدهای اسپایدر که یه سازمان جاسوسی دشمنه، نمیشه فرار کرد!
حالا این که تو این جلد چه اتفاقهایی برای بِن میافته و میتونه هویت مخفی و خونسردیاش رو حفظ کنه یا نه، باید خودتون بخونیدش!
جلد دوم مدرسه جاسوسی که یه جورایی دنبالهی جلد اوله، خیلی جذاب و خوندنیه و تا صفحهی آخر نفستون رو بند میآره و شما رو دنبال خودش میکشونه تا یه لحظه هم دست از کتاب خوندن برندارید!
شخصیتهاشم مثل شخصیتهای همون جلد اول هم هیجانهای نوجوونی رو تجربه میکنند، هم با واقعیتهای تلخ زندگی روبهرو میشن.
به غیر از همهی اینا، خوبی مجموعهی «مدرسهی جاسوسی» اینه که نویسندهش زور نزده تا قهرمانسازی کنه. در عوض تصویر حقیقی هر کدوم از شخصیتها، هم خوبیها و هم بدیهاشون رو به تصویر کشیده.
